9 (خیلی به من حساس شده و این منو ازار میده )
این روزا خیلی در گیرم سر همین نیومدم و 2 بار هم کلی نوشتم و همش پرید خیلی عصبانی شدم و حالا بیا به ایشون جواب بده بابا من داشتم اپ میکردم چت نمیکردم خیلی شکاک شده همش اذیتم میکنه نمیدونم چه جوابی بدم برخی اوقات حرفایی میزنه که خیلی دوستش دارم و تو گفتن احساسات دریغ نمیکنه من موندم چیکار کنم !
اون با داداش من دعوا کرد سر بچه بازی چون فک میکنه داداشم یه روز قراره دوست سرم بشه در صورتی که من حتی سن داداشیم رو نمیدونستم من خیلی داداشم رو دوست دارم همه جا همراهم و همه جا یا من میاد و کمکم میکنه ئ راه حل جلوی پام میزاره و یه سنگ صبوره برای حرفای من !
اما اون فک میکنه یه روز قراره به من بگه و اونقدر به من شک داره که فک میکنه منم میرم با اون اما نمیدونه رابطه ما تنها مثل خواهر و برادر من نمیفهمم به کجاش حسودی میکنه اما فقطامیدوارم زودتر تموم کن چون اگه ادامه بده صبر من تموم میشه !
دوستش دارم و تو این همه مشکلات برام مرحمی شده که بهترین هست همه زیر گوشم میخونن این خیلی بچست فردا قراره ضربه بخورم من به همه میگم اون رو دوست دارم و برام بچه نیست میخوامش و به پاش وایمیستم از دست دادن اون به معنای مرگ احساسات من هست و بس !
به من میگه وقتی با من حرف میزنی هیچ کاری نکن اما نمیگه من کلی کار رو سرم ریخته و باید به اونا برسم فقط فک میکنه خودش هست و تمام !منم چی بگم اعصابم رو خورد کرده دلم میخواد دوبار مثل خودش بهش گیر بدم و ببینم چی میگه !
اون خیلی به ایران علاقه منده اما من قبل از این از کشورم متنفر بودم اما الان دارم بهش عادت میکنم چی بگم وقتی هیچ حسی به کشورم ندارم خودم موندم !
بای



